تبليغاتX
وعشق صدای فاصله هاست

وعشق صدای فاصله هاست

تنهاترینم

 

خواب و خيال

 

 

نازنين آمد و دستي به دل ما زد و رفت
پرده ي خلوت اينغمكده بالا زد و رفت
كنج تنهايي ما را به خيالي خوش كرد
خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت
درد بي عشقي ما ديد و دريغش آمد
آتش شوق درين جان شكيبا زد و رفت
خرمن سوخته ي ما به چه كارش مي خورد
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت
رفت و از گريه ي توفاني ام انديشه نكرد
چه دلي داشت خدايا كه به دريا زد و رفت
بود آيا كه ز ديوانه ي خود ياد كند
آن كه زنجير به پاي دل شيدا زد و رفت
سايه آن چشم سيه با تو چه مي گفت كه دوش
عقل فرياد برآورد و به صحرا زد و رفت

 


سه شنبه سوم دی 1387 |

 

زمان

 

 


چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |

 

 

 

زندگی دایره است

مرکزش صفر بزرگ
ومنم داخل آن
وتویی نیز چو من
ومن و تو باهم
می توانیم که از صفر
بسازیم عددی
وبه اندازه اندازه خود
حجم این دایره رو بیش کنیم
گرچه صفریم ولی گسترش خویش کنیم
پس اگر من به تو یاری نکنم
وتو مانی بی من
یا بمانم بی تو
آسمان بی کس وبی مهر شود
دایره خالی و بی مصرف و خود صفر شود

 


سه شنبه یکم مرداد 1387 |

 

 

 خیلی وقت است میخواهم از نبودن و رفتن بنویسم اما انگار پای بست این سرزمین ویران درونم شده ام.سرگذشت آدمی را میمانم که با تمام دنیا مبازه میکند اما محبتش را نثار تمامی آدمیان اطرافش میکند اما بی مهری میبیند.از زندگی و روزگار گله مند و خسته نیستم با تمام وجودم برای خانواده ام زندگی میکنم. اما گاهی نا امیدی با تمام نیرویش به من نزدیک میشود،و من در کمال ناباوری شکست خورده میپندارم خویش را.من همان کودکم.


دوشنبه دهم تیر 1387 |

 

بی تو غریب ماندم

 

شب سرد زمستان بود و من تنها میان حجم خالی ذهنم

شب سرد زمستان بود و من جستجوگر تو در شب تارم

شب سرد زمستان بود و برفها به امید دوباره ابر شدن و رهایی باریدن

اشکهای من به دور از دیده ات جاری شدند و مرا در غربت چشمهایم تنها رها کردند

بی تو غریب ماندم و تنها، روزها و شبهای بی تو سپری شدن چقدر ملال آور بود

اما اکنون من نیز مانند تو و در کنار تو مأوا گرفته ام ای عشق ابدی من.

ز.ق

 

 


چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |

 

خاطرات خالی!

امروز هوای دلم ابریست.باران هم باریده اما نه مثل باران های شمال.باران سیل آسایی در راه است اما نمی بارد.

امروز 16 روز گذشته است از افسوسهای نهانی من در خود.تنهایی را در اجتماع دیدن بسیار سخت است.

سخت دلگیرم برای تمام روزهایی که به سادگی از دست داده ام.

روزهای زیبایی که اکنون زشت ترین خاطرات من اند.

نمی دانم پس چگونه خداوند آدمیان را فراموشکار آفریده.

پروردگارا نیازمندم،به تمام آدمها نیازمندم،اما چرا کسی به من نیازمند نیست؟

ز.ق

دلتنگم

 

 


جمعه شانزدهم فروردین 1387 |